به نام همونی که اون بالا بالاهاست
سلام سلام سلام....
این سلامای منو این جوری نیگا نکنین میدونم الان میگین چه وبه خسته
کننده و تکراری...هر سری میایم همین شکلی اپ میکنه.
به خدا شرمنده من خیلی سرم شلوغه یعنی در اون حدی نیست که بخوام
با مطالبم بترکونم.چون اصلا وقتشو ندارم.حیف که تابستون مثل برقو باد
گذشت وگرنه من راحتترو بهتر اپ میکردم.
به هر حال از شما خوشملای خودم میخوام که به بزرگواری خودتون این
کلبه ی درویشیه منو در مدتی که تو وبین تحمل کنین....
حالا درد دل عاشقانه دارم گوش کن.........................................................
آیینه پرسید که چرا دیر کرده است؟نکند دل دیگری او را اسیر کرده است....
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است....
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است....
گفتم امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است...
آیینه به سادگیم خندید و گفت:احساس پاک تو را زنجیر کرده است....
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی گفت:خوابی سالها دیر کرده است....
در آیینه به خود نگاه میکنم آه!عشق تو عجیب مرا پیر کرده است....
راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است................








